زماني سيد محمد خاتمي در پاسخ به پرسشي از خانم مرضيه نقل قول كرده بود كه گفته است من با موسيقي به خدا نزديكتر ميشوم.
ميدانم كه گذاشتن ترانه در وبلاگ خيلي سطحي و مبتذل است اما شما را به خدا يكبار ديگر به اين ترانه قديمي گوش بدهيد. :
تو بزرگترين سوالي كه تا امروز بيجوابه
نه تو بيداري نه تو خواب نه تو قصه و كتابه
براي دونستن تو همهي دنيا رو گشتم
از ميون آتش و باد خشكي و دريا گذشتم
تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم
بيجواب اومدم اما حالا از خودت ميپرسم
تو رو بايد از كدوم گل از كدوم گلخونه بوئيد ؟
تو رو بايد با كدوم اسب از كدوم قبيله دزديد ؟
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از كي پرسيد ؟
از ته درهي ظلمت يا نوك قلهي خورشيد ؟...
باشكوهترين و زيباترين قسمتش اينجاست كه ميگويد:
تو رو از صداي قلبم لحظه به لحظه شنيدم
تو رو حس كردم تو نبضم من تو رو نفس كشيدم
مثل حس كردن گرما يا حضور يه صدايي
به تو اما نرسيدم ندونستم تو كجايي
تو رو بايد از كي پرسيد تو رو بايد با چي سنجيد ؟
تو رو حس ميكنم اما كاشكي چشمام تو رو ميديد
بارها و بارها با اين ترانه گريستهام. اين ترانه خانم گوگوش به اندازهي هزارهزار كتاب دعا مرا به ياد خدا مياندازد و دلم را ميلرزاند.
