تبليغاتX
  گاهشمار زندگي يك فيلسوف كوچك
 

1 ـ  براي بار پنجم نشستم و مسير سبز را ديدم. جان كافي دوست‌داشتني را دوباره تماشا كردم و آنقدر صبر كردم تا مثل هميشه به اون جمله‌اش برسه كه قبل از اين كه برق رو به بدنش وصل مي‌كنن مي‌گه: به خاطر چيزي كه هستم متاسفم !

من هم .

 

2-  از دنياي شما دوچيز را برگزيدم : عطر خوش و زن                                   حضرت محمد

دو چيز در اين دنيا برايم عجيب بود : آسمان بالاي سرم و اخلاق درون سينه‌ام     امانوئل كانت

دو چيز را نمي‌توانم تحمل كنم : خودم را . و بقيه را                                        من

  

۳- آخه مرتيكه‌ي استاد. چطور مي‌توني با اين وقاحت همه چيزو به ريش معنويت كشكي خودت بچسبوني؟ به اين نگاه كن:   سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش /  كه دور شاه شجاع است ، مي دلير بنوش ...  اينو چه جوري مي‌خواي به عالم بالا وصل كني ؟

 

+ نوشته شده در  85/04/17ساعت 3:26     |