تبليغاتX
  گاهشمار زندگي يك فيلسوف كوچك

 

 

ديروز چند دقيقه‌اي نشستم پاي صحبت فرح ديبا ( ملكه سابق ايران) كه به مناسبت بيست وهفتمين سالگرد انقلاب اسلامي حرف مي‌زد                                                                   .

پير شده بود. چهره‌اش از زيبايي گذشته‌اش نشان مي‌داد اما ردپاي روزگار را هم بر خود داشت. تنديسي از شاه پشت سرش بود. سعي مي‌‌كرد منصفانه حرف بزند اما نمي‌توانست. هنوز به چيزهايي باور داشت كه سال‌ها پيش بايگاني شده بودند. رفتن شاه را فقط محصول همكاري كشورهاي خارجي دانست و كساني را در آمريكا و فرانسه متهم كرد. نمي‌توانست كمبودهاي سيستم پادشاهي را بپذيرد.

اما جالب‌ترين قسمتش جايي بود كه خبرنگار راجع به سانسور كتاب‌ها در زمان شاه پرسيد. اينجا را ديگر نتوانست فرار كند. سرش را كمي كج كرد و گفت: البته الان كه فكر مي‌كنم مي‌گويم كاش يكسري از كتاب‌هايي كه آن دوره چاپ نشد اجازه چاپ مي‌گرفت. مثل « ماهي سياه كوچولو» صمد بهرنگي.

ناخودآگاه زهرخندي نشست روي صورتم. عاقبت همه ديكتاتورها همين اي كاش‌هاي بي‌فايده است. هميشه اينطور وقت‌ها ياد آن شاهكار بي‌نظير دكتر شفيعي كدكني مي‌افتم كه :

پيش از شما

بسان شما

بي‌شمارها

با تار عنكبوت نوشتند روي باد:

كاين دولت خجسته‌ي جاويد زنده باد!

 

پي‌نوشت: هرچقدر گشتم عكس جديدتري از فرح پيدا نكردم كه اينجا بگذارم. همه سايت‌ها فيلتر شده بودند. به هرحال مردم كه خودشان نمي‌توانند بفهمند. يك نفر بايد ما را از شر اين سايت‌هاي بد و غيراخلاقي نجات بدهد. چه كسي بهتر از دولت؟!

+ نوشته شده در  84/11/23ساعت 13:56     |