ما برفتيم ، تو داني و دل غمخور ما
بخت بد تا به كجا ميبرد آبشخور ما
فلك آواره به هر سو كندم ، ميداني !
رشك ميآيدش از صحبت جانپرور ما ...
هر كه گويد كه كجا رفت خدا را حافظ
گو به زاري سفري كرد و برفت از بر ِ ما
اين غزل از اون غزلهاي حافظه كه زياد خونده نميشه. البته شاهكاري هم نيست ولي زيباست. شرط ميبندم شما هم تا حالا بهش دقت نكردين.
دوباره پاي سفرم. يك هفتهاي ميرم استانبول. اميدوارم تجربهي مفيدي باشه.
