تبليغاتX
  گاهشمار زندگي يك فيلسوف كوچك

احسان نراقي را دو سال پيش ديدم. جلسه‌اي بود و چند نفري سخنراني كردند و آخرين نفر او  بود. پيرمرد آمد و آهسته رفت پشت ميز نشست و خيلي شمرده اما محكم سخنراني كرد. از آرزوهاي جوانان نسل قبل از انقلاب گفت و از دوران دانشجويي‌اش در فرانسه. اهميت تشكل‌هاي غيردولتي را گوشزد كرد و آخر سر هم گفت كه قدر آقاي خاتمي را بدانيد.

يكي متلكي در مورد بي‌عرضگي خاتمي پراند و نراقي جواب داد كه شماها نمي‌دانيد كه ما كجا بوده‌ايم و حالا كجا رسيده‌ايم. گفت كه شما گلستاني را در نظر گرفته‌ايد كه در اين دنيا وجود ندارد و گلايه كرد از ناسپاسي نسل جوان در برابر خاتمي.

يادم هست دكمه‌هاي پاييني پيراهنش باز مانده بود و پوست سفيد شكمش پيدا بود. دخترهاي بغل‌دستي‌ام به هم نشان مي‌دادند و پچ‌پچ مي‌كردند. پشت سرم هم چند نفري خواب بودند. وسط يادداشت‌هايم نوشتم : مرده‌شور اين نسل جوان را ببرد كه اينها مثلا باسوادهايش هستند !

سر ميز ناهار چند نفري كنارش نشسته بوديم. پيرمرد ، استخوان‌هاي كوچك ماهي را با وسواس جدا مي‌كرد و برايمان حرف مي‌زد. راجع به حكومت اسلامي و اخلاق آخوندي و اين حرف‌ها. حرف كه به علي شريعتي رسيد دو سه تا فحش ركيك به او داد و كلي داد زد.

من هم كه هميشه شريعتي را يك بي‌سواد شياد دانسته‌ام از حرف‌هايش خوشم آمده بود و حتي وسط غذا خوردن يادداشت مي‌كردم. از نظر او بخشي از تندروي‌هاي امروزه ، محصول نگاه غيرتخصصي و بي‌پشتوانه‌ي آدم‌هايي‌ست كه بزرگترشان علي شريعتي است. تا حالا نديده‌ بودم كسي اينطور به شريعتي فحش بدهد.

وسط‌هاي غذاخوردنش هم چيزي پريد به گلوي پيرمرد. ناغافل كوفتم بر گرده‌اش. از جا پريد و چشمهاي سرخ از سرفه‌اش را به من دوخت. چند ثانيه‌اي زل زد و بعد هر دو خنديديم.

كتاب « جامعه ، جوانان و دانشگاه » را همانجا از دست خودش گرفتم. كتابي كه چاپ سال 2536 شاهنشاهي است و عكس جواني‌هايش روي جلد هست.

( خدا پدر تولستوي را بيامرزد. هنوز هيجده سال نداشتم كه از او ياد گرفتم كارها و فكرهايم را بنويسم و تا امروز هم كمابيش هميشه نوشته‌ام )

اگر آن روز ننوشته بودم اين چيزها را يادداشت نكرده بودم حالا هيچكدامش يادم نبود. آخر يادداشت‌هايم  هم اضافه كرده‌ام كه : « احسان نراقي حالا ديگر پير شده است. اين از مدل لباس پوشيدنش هم پيداست. اندوخته‌هاي ذهني‌اش بسيارند اما به نظر نمي‌رسد چندان قريحه‌اي براي كشف و استنتاج در او مانده باشد. »

ديشب كه يادداشت او را در مورد هولوكاست و فرمايشات آقاي رئيس جمهور خواندم ، فهميدم چقدر اشتباه كرده‌ام. پيرمرد هنوز هم هوشيارست و به زيبايي احتجاج مي‌كند و مي‌نويسد.

يادداشت او را با عنوان « هولوكاست را يادآوري نكنيم » مي‌توانيد در گويانيوز ببينيد.

البته عزيزان اين سايت را فيلتر كرده‌اند ، پس دوستاني كه فيلترشكن ندارند مي‌توانند از اين آدرس براي دريافت مقاله استفاده كنند :

                               هولوكاست را يادآوري نكنيم

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 12:19     |