بعضي وقتها آنقدر از يك كلمه استفاده ميكنيم كه ديگر فقط شكل ظاهرياش به چشممان ميآيد و يادمان ميرود كه به عمق معناي آن هم دقت كنيم. شايد بد نباشد گاهي از كلماتي كه استفاده ميكنيم فاصله بگيريم و سعي كنيم دوباره ببينيم و در معنايشان تامل كنيم.
مثلا به همين واژهي « انحصارطلبي» كه به صورتي ملموس گاهي براي عملكرد يك جناح خاص سياسي مورد استفاده قرار ميگيرد، نگاه كنيد.
واقعا مفهوم انحصارطلبي، تنها به حرص و ولع فراوان براي يك پست سياسي ختم ميشود؟ مثلا نمايندگي مجلس يا رياست جمهوري يا شوراي شهر؟ به غير از اين كاربردي ندارد؟
مسلما اينطور نيست.
استفادهي انحصاري از هرگونه كالاي كمياب اجتماعي، مصداق انحصارطلبي است. اما منظور از اين منابع كمياب اجتماعي، تنها قدرت سياسي نيست. منابع كسب ثروت (انحصار در صادرات و واردات و اجازه تاسيس كارخانه و شركت و ...) ، حيثيت اجتماعي( در اختيار گرفتن دانشگاهها و مراكز علمي و ديني و فرهنگي)، اطلاعات و آمار(عدم اجازه به جريان يافتن آزاد اطلاعات) هم ازجملهي منابع كمياب اجتماعي هستند.
انحصارطلبي در هر كدام از اين عرصهها به هر شكل فسادآور خواهد بود و وظيفهي مصلحان اجتماعي، مقابله با آن و ايجاد آگاهي و بيداري نسبت به آن در عرصهي عمومي است.
اجازه بدهيد براي فهم بيشتر اين مطلب مثال بزنيم. اگر تنها يك طبقهي اجتماعي چون شاهزادگان و موبدان به روزگار ساسانيان ، حق اظهارنظر در مورد فرد اول مملكت يعني شاه را داشته باشند ، نوعي انحصارطلبي با بهرهگيري از منبع حيثيت اجتماعي بروز خواهد كرد. يا اگر به روزگار ما، پارهاي از بنيادها و سازمانها با بهرهگيري از اموال عمومي و بدون پرداخت ماليات، به فعاليت اقتصادي بپردازند، نوعي انحصار اقتصادي است.
نقش اطلاعات و آمار در اين ميان از بقيه نه تنها كمتر نيست كه بيشتر و جديتر است. اطلاعات ، پايه و زيربناي همهي برنامهريزيها و آيندهنگريهاست. اگر بخشي از جامعه يا طبقهاي خاص، اطلاعات و آمار را در انحصار خود درآورند ميتوانند جامعه را به هر سمتي كه دلشان بخواهد هدايت كنند. آنچنان كه در كره شمالي توانستند مردم را راضي كنند كه خوردن گوشت ، توطئهي استعمار است و مردم را از خوردن آن بازدارند.
تاريخ ايران نشان ميدهد كه مردم ما بيشتر از هر چيزي به دنبال كيمياي « عدالت » بودهاند و بيشتر قيامها و مبارزاتشان هم براي دستيابي به عدالت اجتماعي بودهاست. اما نبايد غافل بود كه پيش از رسيدن به عدالت بايد انحصارطلبي در تمام زمينهها از بين برود. عدالت اجتماعي ، در جامعهاي كه انحصارطلبي در آن جريان دارد ، تنها يك شوخي بيمزه است.