اولين مجموعهي كريستين بوبن كه بيرون آمد به سفارش دوستم « محمد شاهپيري» خريدم. كتاب كوچك غيرمنتظره. كار قشنگي بود. براي همين بقيهي كارهايش را هم خريدم. بوبن نويسندهاي است كه فلسفه خوانده و زندگياش را به تنهايي ميگذراند. به مجامع و مراسم ادبي نميرود و تنها و تنها مينويسد. مدل زندگياش ، مدل زندگي آرماني من است اما انگار هرچه جلوتر آمده كتابهايش سبكتر و خاليتر شدهاند. « زندگي از نو » آخرين كتاب اوست اما كتاب ضعيفيست. آنچنان كه از سراسر آن كتاب فقط همين قطعه به نظرم زيبا آمد:
در مراسم خاكسپاري مادرِ «س» زنبوري دخترك را گزيده بود. جمعيت زيادي در حياط خانهي يكي از خويشان گرد آمده بود. او را كه آخرين روزهاي چهارسالگياش را سپري ميكرد، ديدم. ابتدا از دردِ نيش زنبور غافلگير شده بود و بعد درست قبل از جاري شدن اشكهايش، در ميان چشمهاي ديگر، مصرانه در جستجوي نگاهي بود كه هميشه دلدارياش ميداد. گويي ناگهان همه چيز را فهميده باشد. فقدان... مرگ... اين بود كه يكباره از جستجو دست كشيد.
اين صحنه كه لحظاتي بيشتر طول نكشيد، موثرترين و جانگدازترين خاطرهاي است كه جاودانه بينظير خواهد ماند. در زندگيِ هر يك از ما ساعتي هست كه درك مصيبتي غيرقابل تسلي، درونمان رسوخ ميكند و آن را از هم ميدرد.
