آدميزاد جانور عجيبيست. هرچيز را كه منع كنند بيشتر ميخواهد. چه ميشود كرد ؟ پدر ِ همان پسر است كه روضهي رضوان را به دو گندم فروخت.
به خاطر خيلي چيزها ديگر نميتوانم اينجا بنويسم.
اينهمه سال كه وبلاگ داشتم هرگز اينقدر به نوشتن حريص نبودهام كه حالا هستم. انگار كلمات نوك انگشتانم گير كردهاند و به خدا قسم كه تكانخوردنشان را حس ميكنم. مثل زني كه با سرانگشتهاي نازكش مسير جنبش كيفآور جنيني را دنبال ميكند.
زندگي مرا اين كلمات به هم ريختهاند. افسون كتاب و كلمه ، هميشه براي من از همه چيز بيشتر بوده است. خيلي خيلي خيلي بيشتر از جذبهي قدرت ، پول و حتي جاذبهي مقاومتناپذير زن.
پس اگر باز روزي لابلاي صفحات وب ، جملهاي به چشمتان آشنا آمد ، درنگ كنيد. شايد دوباره همديگر را پيدا كرديم. سپاسگذارم به خاطر همه چیز و خدانگهدار.
ارادتمند
حامد رئيس يزدي
