تبليغاتX
  گاهشمار زندگي يك فيلسوف كوچك
 

 

آدميزاد جانور عجيبي‌ست. هرچيز را كه منع كنند بيشتر مي‌خواهد. چه مي‌شود كرد ؟ پدر ِ همان پسر است كه روضه‌ي رضوان را به دو گندم فروخت.

 

 به خاطر خيلي چيزها ديگر نمي‌توانم اينجا بنويسم.

 

اينهمه سال كه وبلاگ داشتم هرگز اينقدر به نوشتن حريص نبوده‌ام كه حالا هستم. انگار كلمات نوك انگشتانم گير كرده‌اند و به خدا قسم كه تكان‌خوردنشان را حس مي‌كنم. مثل زني كه با سرانگشت‌هاي نازكش مسير جنبش كيف‌آور جنيني را دنبال مي‌كند.

 

زندگي مرا اين كلمات به هم ريخته‌اند. افسون كتاب و كلمه‌ ،‌ هميشه براي من از همه چيز بيشتر بوده است. خيلي خيلي خيلي بيشتر از جذبه‌ي قدرت ، پول و حتي جاذبه‌ي مقاومت‌ناپذير زن.

 

پس اگر باز روزي لابلاي صفحات وب ، جمله‌اي به چشمتان آشنا آمد ، درنگ كنيد. شايد دوباره همديگر را پيدا كرديم. سپاسگذارم به خاطر همه چیز و خدانگهدار.

ارادتمند

حامد رئيس يزدي

 

 

+ نوشته شده در  85/05/15ساعت 23:32     | 

امروز جمعه بود و خيلي دلم مي‌خواست كه با يكي از دوستانم بزنيم از شهر بيرون. اما هيچكس را پيدا نكردم. تازه متوجه شدم كه ديگر هيچكدام از دوستانم مجرد نيستند. مهدي و مجيد و علي و رضا و مسعود و ناصر و حسين و... حالا ديگر همه مزدوجند. ( به دوتايي‌هاي دريدا پيوسته‌اند)

 يك جورهايي غم‌انگيزست. معناي ديگرش اين است كه حالا آنها اولويت ديگري در زندگي‌شان دارند. يعني اين كه اگر آن ديگري نباشد يا اجازه بدهد يا ... آن وقت مي‌آيند سر وقت من.

نمي‌دانم. اما به نظرم يك جورهايي موقعيت‌مان نابرابر است و سر من كلاه مي‌رود. يعني اين كه هر وقت آنها بخواهند نه هر وقت كه من بخواهم.

 

حالا بايد چه واكنشي نشان بدهم ؟

+ نوشته شده در  85/05/06ساعت 12:51     | 

آي  بانو  مريم  مينو  الاهه  نسرين  ياسمن  بطول  پري  آمنه  اعظم   سهيلا  ساحل  مهتاب  مرضيه  شهناز  شيرين

از همه‌ي شعرهاي عاشقانه‌اي كه برايتان گفته‌ام

پشيمانم. 

+ نوشته شده در  85/05/04ساعت 1:4     | 

اعراب مثلي دارند كه مي‌گويد : « كيس المني لايفرغ »   با اين برگردان كه : انبان آرزوها خالي نمي‌شود.

راستي را كه اگر آرزو نبود اين همه آدم  با كدام انرژي به جلو مي‌رفتند ؟ اينهمه ساختن و رفتن و آمدن همه به خاطر آرزوست. براي حيوانات هم هست لابد. و براي گياهان. نهال كوچك سرو ، آرزوي بالايي بلند و سري افراخته دارد و به همين خواسته از آب و خاك و نور ، كيميايي مي‌سازد و قد مي‌كشد.

اما براي ديگران چطور ؟ مثلا دريا يا كوه‌ها ؟ . يا مثلا همين كره‌ي زمين خودمان ؟.

راستي آرزوي اين سيب گرد بزرگ در اين مدار مكرر چه مي‌تواند باشد ؟ گريز از مركز ؟ يا وصال خورشيد ؟

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت 1:22     |