امروز سه شنبه است. براي کاري آمده ام به اروميه و شاهد يک ماجراي جالب بودم. ميدان مرکزي شهر اروميه اسمش ميدان ايالت است. نزديک ساعت پنج بعدازظهر ( يعني تقريبا يک ساعت پيش ) يکدفعه متوجه حرکت انبوهي از جمعيت بودم که به سمت ميدان ايالت حرکت مي کردند. صداي شعار و دست زدن هاي ممتد مي آمد. دست دوستم را گرفتم و از سر کنجکاوي به سمت ميدان حرکت کرديم. يکعده آدم که حدود پنج هزار نفر بودند در ميدان جمع شده بودند و شعار مي دادند. بدترين قسمت قضيه اين بود که من ترکي بلد نيستم و براي فهميدن حرف هايشان مجبور بودم مدام از بقيه بپرسم. متاسفانه مردم شجاع اروميه به هيچکدام از سوالهاي من جواب نمي دادند. باور کنيد مجبور شدم از بيشتر از بيست نفر بپرسم تا چهارتا کلمه دستگيرم شود. جوانان دست مي زدند و مي گفتند که مردم آذربايجان بيدار است و نسبت به زبان خود حساس است. کم کم شعارها شکل ديگري گرفت. جوانها دست مي زدند و مردمي را که در پياده روها ايستاده بودند به همراهي مي طلبيدند و شعاري به اين مضمون مي دادند که : آدم بيطرف / آدم بي شرف. جالب ترين شعارشان اين بود که : زبان فارسي زبان سگ است!
يگان ويژه نيروي انتظامي هم بود که با تمام تجهيزات ايستاده بود و گاهي مردم را به تندي مي راند. يکدفعه سيل عظيمي از جمعيت به يک طرف فرار مي کردند. اما از نکات جالب اين راهپيمايي عدم حضور خانم ها بود. در آن ميان فقط يک زن بود که پارچه اي را به دست گرفته بود و مي گذشت. خيلي سعي کردم با مردم حرف بزنم اما فايده نداشت. مردم مثل اين که جذامي ديده باشند از من فرار ميکردند. شايد به خودشان هم ميگفتند چه لهجه ي فارسي ضايعي دارد!
حتي با دوسه نفر از نيروهاي انتظامي هم سعي کردم حرف بزنم که سرشان را تکان مي دادند و مي رفتند. راستش قضيه به نظرم کمي مشکوک مي آيد. از توده هاي مردم در اين تظاهرات خبري نبود. فقط يک عده جوان بودند که با خشونت فرياد مي زدند. حالا که دارم اين متن را مي نويسم اين گروه خشن در راه حرکت به سمت دفتر نمايندگي روزنامه ايران در اروميه هستند.
بين اين مردم عميقا احساس يک غريبه يا حتي دشمن را داشتم و اين احساس کمي مي ترساندم. از فکر فرداي ايران و اين تمايلات که حالا کم کم دارد رنگ مي گيرد. نمي دانم اين مرز پرگهر تا کي به اين شکل خواهد ماند اما نمي توانم دلهره ام را پنهان کنم.
افسوس که اين مزرعه را آب گرفته / دهقان مصيب زده را خواب گرفته
تا پنج شش روز ديگر اينجا هستم و اگر اتفاق تازه تري افتاد حتما خواهم نوشت.