حالا ديگر حالم از اين زيباي سخت هم به هم ميخورد. دلم نميخواهد ريختش را ببينم.
مسخره است. با كلي اشتياق و آرزوي همدلي مينويسي اما يك مشت مخاطب گاو ـ اميدوارم به گاو برنخورد ـ ميآيند همهاش را به نجاست تبديل ميكنند.
استاد ، اگر شما مشكل جنسي داري به متن من هيچ ربطي ندارد.
آقاي عارف ، من اهل عرفان نيستم و حالم هم از مزخرفات عرفاني به هم ميخورد.
سركار خانم ، اينجا بنگاه شوهريابي نيست. به خدا اين فقط يك وبلاگ ساده است.
شفيعي كدكني شعر زيبايي دارد كه : « اي كاش آدمي وطنش را / همچون بنفشهها / ميتوانست با خود ببرد هر كجا كه خواست »
اما اي كاش آدمي ميتوانست دوستانش را يكدفعه با هم بريزد توي سطل آشغال و بعد يك نفس عميق بكشد كه : آخيييش... تموم شد !
از همه تان بدم ميآيد.
از اين روزگار پير بيبنياد بدم ميآيد.
از سياستمدران احمق مملكتم بدم ميآيد.
از اين قرن بيخاصيت بيست و يكم بدم ميآيد.
از اين هفتاد ميليون مردم فسيل كشورم بدم ميآيد.
از اين شهر كوچك پوسيده بدم ميآيد.
از اين مثلا دوستان متوسط البته بيمرام (كه ماشا الله تعدادشان هم كم نيست) بدم ميآيد.
از شما مخاطبان محترم اين وبلاگ بدم ميآيد...
گر بمانديم باز بردوزيم ، جامهاي كز فراق چاك شده است
ور نمانديم عذر ما بپذير ، اي بسا آرزو كه خاك شده است